آن مومن لبخند زد

آن مومن دلش را

به رحمت کدخدا پیوند زد

آن مومن خوب لبخند نزد

آن مومن در گزینش آبدارچی

برای طویله کدخدا رد شد

کدخدا می گوید

مومن خوب دلال محبت است

مومن خوب صلح مطلق است

و کمی تا قسمتی احمق است

آن مومن کلت برداشت

و کلت فروش ها را تهدید کرد

آن مومن

به کربلا لایک نزد

بر سر و به سینه زد

آن مومن شرم کرد

و ایمان خود را نرم کرد

آن مومن کدخدا را بخشید

اما او را فراموش نکرد

آن مومن هر صبحگاه

یادی از خدا و یادی از کدخدا کرد

آن مومن

همه کلت ها را جمع کرد

و تحویل کدخدا داد

آن مومن درنگ کرد

آن مومن بامومنان نیرنگ کرد

بازی های نامشروع

با انگ و ننگ و رنگ کرد

با کافران آشتی و با مومنان جنگ کرد

می دانی چرا؟

آن مومن شک داشت

آن مومن

یقینش به روز بازخواست ترک داشت